ميرزا حسن حسينى فسايى

300

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

در اثناى محاصره ، مجد الدين بنداميرى « 1 » كه از امراى سپاه شاه شيخ ابو اسحق بود و خانه او بر بند امير عضد الدوله ديلمى بر رودخانه كربال ، از شيراز بيرون آمده ، خدمت امير مبارز الدين رسيده و حكومت خفرك و مرودشت را ضميمه حكومت كربال نمود و بعد از ورود به قلعهء بندامير « 2 » نقض عهد نمود و جناب مبارزى با فوجى به جانب او شتافت و مجد الدين گريخت و عود به شيراز نمود و اهل قلعه بندامير در اطاعت آمده ، هر كسى نسبتى به مجد الدين داشت ، طعمه شمشير گرديد و پسر هفت ساله او بدست امير مبارز الدين كشته شد « 3 » . پس جناب مبارزى عود به شيراز كرده « 4 » ، مشغول به محاصره گرديد و در بين ، شاه شرف الدين - مظفر ولد ارجمند امير مبارز الدين محمد وفات يافت « 5 » و جنازهء او را به قصبه ميبد يزد برده دفن كردند و شاه مظفر را چهار نفر پسر بود : شاه يحيى و شاه منصور و شاه حسين و شاه على . و زمان محاصره شيراز از شش ماه گذشت و فتورى در عزم جنگ از هر دو جانب نشد ، ليكن براى نكبت ملكشاه شيخ ابو اسحق چندين كار اتفاق افتاد كه هر يكى به تنهائى موجب استيصال او مىشد از جمله وثوق و اعتماد او بر علم احكام نجومى خود بود كه بعد از گرفتارى مىفرمود چه ضايع روزگارى كه در تحصيل علوم نجوم صرف شود و من در تبريز استادى داشتم كه با خواجه نصير طوسى ، دم از مساوات مىزد و چون ملالت مرا مىديد تحريض و ترغيبم در احراز قواعد آن علم مىفرمود تا بر حقايق و دقايق آن علم مطلع گشتم و در اوقات پادشاهى اگر امرى حادث مىگشت با خود انديشه مىنمودم كه فلان نحسى ، طالع ناظر است و فلان سعد از عاشر ساقط « 6 » و مصالحه و جنگ در چندين كرت با مبارز الدين ، بواسطه ملاحظه اوضاع فلكى بود « 7 » و اين ابيات را مىفرمود : نيك و بد از ستاره چون زايد * كه خود از نيك و بد زبون آيد گر ستاره ، سعادتى دادى * كيقباد از منجمى زادى كيست از مردم ستاره‌شناس * ره به گنجينه‌اى برد به قياس . . . « 8 » و از جمله اسباب نكبت او آنكه بىموجبى ، سيادت پناه امير حاجى را كه از اجله سادات محله درب مسجد نو بود بكشت و به قتل حاجى شمس الدين قاسم كه پيشواى محله باغ نو بود فرمان داد « 9 » و اهل شيراز از اين دو واقعه آزرده شدند و ديگر آنكه حاجى قوام الدين حسن كه در

--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 487 : ( مجد الدين سربندى ) . در آنجا مىخوانيم : ( حكومت ولايت خفرك علاوه بر كوتوالى قلعه سربند ) . و ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 101 . ( 2 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 487 : قلعه سربند . ( قلعه سربند از غرائب ابنيه جهان است بر قله كوهى كه از آن ديار . . . به اقطار منطقة البروج دست در كمر زده . . . ) . ( 3 ) . ( جناب مبارزى كودك هفت ساله او را . . . از غايت قساوت قلب به دست خويش بكشت ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 487 . ( 4 ) . در متن : ( كه ) . ( 5 ) . در جمادى الاخر سنه 754 . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 487 . ( 6 ) . ( فلان نحس به طالع ناظر است و فلان سعد از عاشر ساقط ) . روضة الصفا ، ج 4 ، ص 488 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 488 . ( 8 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 489 . سه بيت ديگر اضافه دارد . ( 9 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 487 .